
متن در "هياهوي يازدهمين دوسالانه ي ملي عکس ايران" را همراه با عکس ها در لینک زیر مشاهده کنید.
در شماره ۱۴۱ دو هفته نامه ی تندیس ۲۴/۱۰/۱۳۸۷ که امروز در دکه ها توزیع شد، نقد بنده راجع به یازدهمین دوسالانه ی ملی عکس ایران به چاپ رسیده است. جدا از اینکه این نقد را به زودی در وبلاگ درج می کنم، ذکر چند نکته را که در نقد اصلی نبوده و توسط مجله ی وزین تندیس، متاسفانه بدون اطلاع بنده، اضافه شده و گمان می کنم سبب بد فهمی در نقد شده است را در اینجا ذکر می کنم.
۱. عنوان اصلی نقد «در هیاهوی یازدهمین دوسالانه ی ملی عکس ایران» بوده و نه «هیاهوی بسیار» که تاکیدی بر جمله ی «آثار موفق و قابل اشاره در طول سالیان سال در عکاسی ایران، در دوسالانه حضور ندارند و یا اگر حضور دارند در هیاهوی دوسالانه گم می شوند و به فراموشی سپرده می شوند» است.
۲. در خط اول عبارت «در یزد برگزار شد» توسط مجله اضافه شده و غلط است؛ چراکه یازدهمین دوسالانه ملی عکس همزمان هم در یزد و هم در گالری صبا در تهران افتتاح شد.
۳. «یعنی هر عکس در ۴/۵ ثانیه دیده شده است.» غلط بوده و درست «۵/۴ ثانیه» است.
۴. عبارت «۱.به کمک اعضای هیت داوران ....» غلط بوده و «۱.توسط اعضای هیئت داوران قبلا دیده شده باشند و با رویکرد عکاس کاملا آشنا باشند.» درست است.
۵. نقد اصلی با ۱۰ عکس از عکاسان مطرح دنیا، که شباهت بسیار نزدیکی به چندین اثر موجود در دوسالانه داشت، همراه بود که بدون اطلاع بنده چاپ نشده است و متاسفانه چون تعدادی از این عکس ها در سایت های اینترنتی موجود نیست، نمایش آن در وبلاگ نیز مقدور نیست. در پانویس این عکس ها نوشته بودم : «ارایه ی عکس های بالا که شباهت زیادی با تعدادی از عکس های دوسالانه ی یازدهم دارد، به این منظور نیست که عکاسان حاضر در دوسالانه، چنین عکس هایی را دیده و دست به تقلید زده اند و یا حتی آگاهانه آن ها را به چالش کشیده اند، بلکه این عکس ها روشن می سازند که با این نوع داوری و برگزاری دوسالانه، بیشتر بر جریانات و روش هایی در عکاسی تاکید می شود، که به کرات دیده شده و عکاسی معاصر آن ها را پشت سر گذاشته است و با تاثیر پذیری و تکرار آن ها، توسط عکاسان جوان تر، این روند همچنان ادامه خواهد یافت. از طرفی، با اتخاذ چنین رویکردی که در دوسالانه شاهدش بودیم، عکس هایی که در جهت بیانی نو و با رویکردی تازه خلق شده باشند، نادیده گرفته می شوند و یا در هیاهوی دوسالانه گم خواهند شد.»
۶. در کل عوض شدن چندین حرف ربط و چندین کلمه در بعضی جملات سبب بدخوانی متن شده که چون معنای مورد نظر را مخدوش نکرده از ذکر آن ها خودداری می کنم.
امیدوارم خداوند ما را به راه راست هدایت فرماید ...
درباره ی یازدهمین دوسالانه ی ملی عکس ایران، نقدی حدودا 8 صفحه ای نوشته ام که به زودی و پس از چاپ، در وبلاگ قرار می دهم. در این نقد به مشکلات موجود در دو سالانه و ماهیت برگزاری آن پرداخته ام و به سبب نامناسب بودن فضای فعلی و عدم اثر بخش بودن، از ارائه ی راهکارهایی که به نظرم مناسب است، خودداری کرده ام. ارائه ی چنین راهکارهایی بماند برای زمانی که احساس کنیم، این چنین برگزاری دوسالانه ها و نمایشگاه ها، جوابگوی نیازهای ما نیست.
در این مدت شاهد اتفاقاتی پیرامون دوسالانه ی یازدهم بودم و اخباری از آن می شنیدم، که هرچند مایوس کننده بود، اما به سبب ماهیت طنزگونه شان ذکر آن ها را خالی از لطف نمی دانم. چون این مطـالـب، مسائلی حاشیه ای است و ذکـر آن را در نقد جـایز ندیدم، تـا درج نقد اصلی آن هـــا را در زیـر می نویسم.
روزی روزگاری در دوسالانه ی یازدهم ۱:
و حکایت همچنان باقی است ...
جناب آقای مقیم نژاد، از اساتید بنده متنی را در جواب به نوشته ی چند قدم مانده به صبح؟ برایم فرستادند. با توجه به اینکه همواره کوشیده ام از نقد مغرضانه دوری کنم و همچنین اعتقاد دارم هیچ جریانی بدون نقد و از همه مهمتر دیالوگ رشد نخواهد کرد، عین مطلب ایشان را در ذیل می آورم. لیکن در پاره ای از موارد اگر نیازی به توضیح بوده با مشخص کردن شماره در بالای عبارت، در پایان توضیحاتی اضافه کرده ام. لازم به توضیح است که برنامه ی دوم، که در ادامه ی مباحث برنامه ی اول بود، نسبت به برنامه ی اول بسیار قابل قبول تر بود. هرچند آقای شاهرودی، به نظر بنده نظریه پرداز خوبی در باب عکاسی نیستند و آشفتگی برنامه های عکاسی نسبت به دیگر برنامه های دو قدم مانده به صبح، بیشتر به این سبب است.
.................................................
خطاب به دوست گرامی زانیار بلوری
نظر به یادداشت شما درباره ی صحبت های حضور اول من در برنامه ی دو قدم مانده به صبح در تاریخ 3/9/1387 با افشین شاهرودی کارشناس محترم برنامه و پیرو اظهار نظر دوست دیگرم محمدرضا طهماسب پور که این یادداشت را "دقیق" برشمرده اند یادآوری نکاتی را در محدوده ی نکات مورد اشاره شما ضروری میدانم:
1) زمانی که از بنده خواسته شد در کنار بحثی در مورد " خلاقیت در عکاسی" به نمایش برخی از آثارم هم بپردازند فکرش را هم نمی کردم که قرار است از آثار این بنده به عنوان مصادیقی از خلاقیت در عکاسی یاد شود و اصولا فکر نمی کنم هیچ آدم عاقلی راضی به چنین خود تبلیغی شعاری و نخ نمایی باشد! در تمام این سالها، سیزده سال کار در حیطه ی عکاسی و هفت سال کار پیگیر در زمینه ی فتومونتاژ، آن هم در سکوت خود خواسته ام و به دور از هرگونه جنجال و خودنمایی، هرگز تا به امروز خود را محتاج به چنین معرفی ای ندیدم!!
2) در آغاز برنامه و در پاسخ به پرسش کلی کارشناس در باب معنای خلاقیت، تا آنجا که به یاد می آورم، بر خلاف عبارات نادقیقی که در یادداشت شما ذکر شده بود چنین گفتم: در بن مایه واژگانی، خلاقیت از فعل خلق کردن می آید و این دو در گرو امری است بنام تخیل و تخیل در معنایی عام یعنی آزادی تصورات، اندیشیدن به چیزهای نامتعارف و فراتر رفتن از محدوده های عینیت! ضمن آنکه همانجا پیشاپیش یادآور شدم که چنین پرسش ها و پاسخ های کلی ای نمی تواند راهگشا باشد و سپس تلاش کردم بحث خلاقیت را در چهارچوب رسانه ی عکاسی و با توجه به ویژگیهای ساختاری این رسانه تدقیق کنم که از دید شما پنهان ماند!۱
من قبل از پیش کشیدن بحث تبارشناسی واژگان دقیقا این را گفتم که می توانیم "به رسم پدیدارشناسان" چنین کنیم! به رسم پدیدارشناسان یعنی اینکه بکارگیری تمهید تبارشناسی واژگانی در نزد پدیدار شناسان روشی معمول و متعارف است و نه آنکه این تدبیر ابداع این رویکرد فکری باشد!! اگر چه رولان بارت در اتاق روشن به بن مایه واژگانی فتوگرافی نمی پردازد اما در مقاله ی بسیار با اهمیت "تحلیل بلاغی تصویر" (ترجمه شده به همین قلم در فصلنامه حرفه هنرمند) چنین می کند و در آغاز مقاله از تبارشناسی واژه "ایمیج" که به معنای انگاره است کار را شروع می کند که موضوع از اساس در مورد تصویر است و بر خلاف مثال شما در مورد هایدگر و هولدرلین هیچ هم ذاتا ماهیت زبانی ندارد!!۲ همچنین برای مطالعه ی بیشتر شما را ارجاع می دهم به مقاله ی "پنج یادداشت در باب پدیدارشناسی تصویر عکاسانه" از هیوبرت دامیش (در شماره 12 دوماهنامه ی بیناب ویژه نامه عکاسی به دبیری همین قلم) که بازهم چنین می کند!!۳
3)چنان که در بسیاری از منابع عکاسی بدان برخورده ام بنظر می رسد واژه ی پست فتو گرافی را نخستین بار ویلیام جی میشل در کتاب Reconfiguried eye در سال1989 بکار برد که من پیش تر دو مقاله ی مهم از این کتاب را تحت عناوین "در باب مناقشات عکس دیجیتال" به ترجمه های آزاده فرامرزی ها و فرشته نصیر زاده در فصلنامه هنر(که مسوولیت بخش هنرهای چندرسانه ای آن را به عهده دارم) در سالهای 85 و86 به چاپ رسانده ام که شما را به آن مقالات ارجاع می دهم!
از آنجا که شیوه ی کاری من در خلق آثار عکاسی در محدوده ی دیجیتال ایمیج اینگ می گنجد از آن به پست فتوگرافی یاد کرده ام که قطعا نیز چنین است اما به یاد ندارم گفته باشم کل جریان پست فتوگرافی به تصویر پردازی دیجیتالی و عکس دست کاری شده ختم می شود!!۴ صد البته که پست فتو گرافی بیش از هر چیز اشاره به دوره ای تاریخی است که مفاهیم متعارف و کانسپت های بنیادین عکاسی در آن دچار دگرگونی های جدی شده اند و دامنه ی این دگرگونی ها موارد پر شماری از رفتارهای تازه با رسانه ی عکاسی را شامل می شود که دیجیتال ایمیج اینگ (روش کاری من) تنها بخشی از آن است! در ضمن اگر شما به متاخر بودن این جریان آگاهید پس مثالتان از هنری پیچ رابینسون (عکاسی متعلق به سالهای اولیه عکاسی) کاملا بی ربط است چون در آن زمان هنوز چنین واژگانی ابداع نشده بود!!۵
4) من مطمئن نیستم اما هنگام پخش زنده ی تلوزیونی به یاد ندارم آقای شاهرودی از بنده به عنوان اولین هنرمند ایران در عرصه ی فتومونتاژ یاد کرده باشد که اگر چنین باشد قطعا یک اشتباه لفظی بوده چون نه من مایلم چنین افتخاری به دروغ نصیبم شود و نه آقای شاهرودی را که از عکاسان نسل قدیمی ماست دچار چنین فراموشی ای می بینم!!۶ آنچه به یاد می آورم این است که آقای شاهرودی گفت مقیم نژاد را یکی از بهترین و شاید بهترین کسی می دانم که در حال حاضر در زمینه ی فتو مونتاژ کار می کند! این نظر شخصی او بود. تا آنجایی که به من مربوط است اینکه از سال 1380 به شکل نظری و عملی در زمینه ی فتو مونتاژ کار می کنم، برای کارم زحمات فراوانی می کشم، از سنت ها و تاریخچه اش در جهان (و ایران!!) آگاهم، برای کارهایم پشتوانه فکری دارم و آثارم را در عکاسی معاصر ایران واجد جایگاه می بینم. همین و بس. این نظر من راجع به خودم است و اصراری هم ندارم خوانش خودم از آثارم را خوانشی ارجح بدانم. به بازار رقابتی "ترین ها " هم اعتقاد ندارم. ما بهتر است توان خویش را در آثارمان به کار بندیم ، آثاربه یاد ماندنی به یاد خواهند ماند....
و کلام آخر اینکه نمی دانم در این جامعه ی متناقض کار درست کدام است! می توانیم همین سهم اندک تلویزیون ملی برای عکاسی را به دلیل ماهیت ذاتا ناقص الخلقیه اینگونه برنامه ها رها کنیم، از خیرش بگذریم و برویم دنبال کارهای مورد علاقه ترمان! می توانیم شرایط را با همه ی معایبش بپذیریم و گاه دچار چنین سوء تعبیرهایی نیز شویم! نمی دانم کار درست کدام است....
برای شما زانیار بلوری هم آرزوهای خوب دارم و امیدوارم در یادداشت های دیگرتان با تامل و شکیبایی بیشتری به سراغ مسایل روید! منتظر شنیدن خبرهای خوبی از آینده ی کاریتان هستم...
1. البته بنده ملزم به نقل تمام مطالب مطرح شده نیستم، بلکه نکاتی که به نظرم اشتباه بوده و مورد سوء تفاهم شده بود را ذکر کردم.
۲. البته در مقاله ی تحلیل بلاغی تصویر نوشته ی رولان بارت و با ترجمه ی شما در شماره ی 8 حرفه هنرمند، ص 176 رویکردی نشانه شناسانه اتخاذ شده است.
۳. هنوز متاسفانه موفق به خواندن این نوشته نشده ام، در کل لازم به توضیح است که تبارشناسی اگرچه شاید در پدیدارشناسی استفاده شود ولی اصولاً با هم متفاوتند، در آثار متعددی از پدیدارشناسان با تبار شناسی مواجه می شویم اما روش پدیدارشناسی الزاماً به معنی آغاز بحث و شناخت یک پدیدار با روش تبارشناسی نیست. اگرچه شما لازم دیدید که در پدیدارشناسی از تبار شناسی آغاز کنید، به خودی خود هیچ مشکلی ندارد ولی در ادامه شاهد رویکردی پدیدارشناسانه نبودیم و البته شاید به خاطر ماهیت برنامه های تلویزیونی امکان فراهم شدن چنین بحثی نیست مخصوصاً که آقای شاهرودی مجال صحبت کامل به طرف بحث نمی دهد.
۴. به نظر من شما فرمودید: "پست فتوگرافی یا اینکه بعد از عکاسی روی تصاویرمان کار کنیم." که گویا بنده بد متوجه شده ام! دلیلی بر اثبات اینکه دقیقاً شما چه گفتید نمی بینم چراکه مهم این است که با توجه به نوشه تتان اکنون باهم، هم نظر هستیم.
۵. جمله ی بنده چنین است: "از طرفی دیگر بسیاری از عکاسان را می توان نام برد که پس از عکاسی روی عکس هایشان کار می کنند ولی آثارشان پست فتوگرافی محسوب نمی شود؛ مثلاً هنری پیچ رابینسون." پر واضح است که منظور این بوده که آثار هنری پیچ رابینسون پست فتوگرافی محسوب نمی شود.
۶. به یاد دارم که آقای شاهرودی فرمودند:"اولین و تنهاترین"،که بازهم دلیلی بر اثبات این نکته نمی بینم، چراکه مهم این است که با توجه به نوشه تتان اکنون باهم، هم نظر هستیم.

در برنامه دو قدم مانده صبح، در تاریخ 3/9/87، جناب آقای شاهرودی کارشناس محترم و آقای مقیم نژاد مهمان این برنامه بودند. در این برنامه آقای شاهرودی و مقیم نژاد همانطور که در اول برنامه اشاره کردند، گویا می خواستند در باب خلاقیت در عکاسی یا عکاسی خلاقه که موضوعی مهم و بحث برانگیز در ایران است بحث کنند. هرچند در ابتدا کمی پیرامون این قضیه بحث شد اما برنامه بیشتر به مفهوم عینیت در عکاسی و عکس های آقای مقیم نژاد اختصاص یافت، که گویا نمونه هایی بودند برای نشان دادن خلاقیت در عکاسی یا چگونه خلاقانه عکاسی کردند. بحث عینیت در عکاسی بسیار جسته گریخته مورد بحث قرار گرفت، که شاید به دلیل ماهیت تلویزنی این بحث ها باشد. بحث خلاقیت در عکاسی نیز به جایی نرسید و فکر نکنم بیننده ی تلویزیونی به نتیجه ای از این نوع عکاسی، در این برنامه رسیده باشد. عکس های آقای مقیم نژاد هم که قرار بود به عنوان نمونه هایی از عکاسی خلاق ارائه شوند، به جز چندتایی آن هم به صورت crop شده، به درستی نشان داده نشدند و در پایان به زعم آقای شاهرودی کارشناس محترم برنامه، این نتیجه حاصل شد که چون عکس های آقای مقیم نژاد فتومونتاژ هستند (و البته چون عمر فتومونتاژ در عکاسی به سال های ابتدایی پیدایش این رسانه بر می گردد، در نتیجه چون فتومونتاژهایی هستند که با تکنولوژی کامپیوتری خلق شده اند) دارای خلاقیت یا عناصر خلاقانه هستند. آقای مقیم نژاد نیز علاوه بر این دلایل، اذعان داشتند چون در پی ارائه ی واقعیتی نو و یا ایجاد توهم واقعیت در عکاسی هستند(هرچند بنده از چندتا عکسی که به نمایش درآمد چنین برداشتی نداشتم)، می توان به خلاق بودن این عکس ها شهادت داد. پس شاید چنین بتوان استنباط کرد که خلاقیت در عکاسی یعنی استفاده از تکنولوژی های جدید چون کامپیوتر و ایجاد توهم در واقعیت! که چنین تعریفی به نظر بنده بر آش شله قلمکار عکاسی ایران و از جمله عکاسی خلاق می افزاید. اگر از بررسی ماهیت تولید چنین برنامه هایی و میهمانان مدعو در آن بگذریم، تذکر چند نکته در مورد گفته های اساتید محترم در این برنامه را ضروری می دانم.
1.آقای مقیم نژاد برای روشن ساختن مفهوم خلاقیت با روشی پدیدارشناسانه (به گفته ی ایشان)، تلاش کردند تبار واژه ی خلاقیت را روشن سازند و گفتند خلاقیت یعنی خلق کردن و خلق کردن نیز یعنی تخیل و تخیل یعنی اندیشیدن به چیزهای نامتعارف. همچون Creation که از فعل creat گرفته شده است.
پدیدارشناسی یا phenomenology که روشی است برای بررسی یک پدیدار، از علم philology یا زبانشناسی تاریخی، که کارش بیشتر یافتن تبار واژه هاست کاملاً متمایز است و این دو ربطی به هم ندارند. (اگر هایدگر در مورد شعر هلدرلین، گاهاً واژه ها را می کاود، برای این است که ماهیت شعر را زبان می داند، نه اینکه شکافتن واژه ها منجر به کشف ماهیت یک پدیدار شود.) پس اولاً تلاش آقای مقیم نژاد برای مشخص کردن ماهیت خلاقیت، ربطی به روش پدیدارشناسانه ندارد، دوماً اگر تلاشی تبار شناسانه باشد نیز، سرانجامی ندارد؛ فهمیدن اینکه خلاقیت از خلق کردن می آید و خلق کردن نیز یعنی تخیل(دلیلی برای این برابری نیز ارائه نمی شود)، ربطی به هیچ روش فلسفی ندارد و بیشتر نوعی سرهم بندی است.
برای روشن شدن مطلب بد نیست اشاره ای کنم به متن اتاق روشن، نوشته ی رولان بارت که برای عکاسان ایرانی بسیار آشناست. این متن به زعم بسیاری، یک متن پدیدارشناسانه در باب عکاسی است. اگر توجه کنیم، رولان بارت در این متن همواره می خواهد از ارائه ی تعریفی مشخص و خاص درباره ی عکاسی مثل واقعیت، تکنیک و ... سرباز زند. مثلاً رولان بارت، هیچ جای متن اشاره ای نمی کند که photography یعنی photos + graphos یعنی نور + نوشتن، و در نتیجه ماهیت عکاسی یعنی نورنگاری!
2.آقای مقیم نژاد اشاره کردند که، postphotography یعنی اینکه بعد از عکاسی، روی تصاویرمان کار کنیم.
واژه ی پست فتوگرافی یا به بیانی بهتر پساعکاسی، بر هیچ عمل خاصی دلالت ندارد، بلکه بیشتر بر یک جریان movement دلالت می کند، همچون واژه ی پست مدرنیسم که نه دلالت برعملی بلکه دلالت بر یک جریان است. عکس های بیشماری می توان نام برد که در حوزه ی پست فتوگرافی قرار دارند و عکاسان و به بیانی بهتر خالقان این عکس ها، پس از عمل عکاسی، بر روی عکس کاری انجام نمی دهند و در برخی از موارد حتی عمل عکاسی به شیوه ی معمولش را نیز انجام نمی دهند(و فکر کنم به زعم آقای شاهرودی کارشناس محترم برنامه، اینگونه عکس ها شعبده بازی هستند!)؛ مثلاً مگی تیلور. از طرفی دیگر بسیاری از عکاسان را می توان نام برد که پس از عکاسی، روی عکس هایشان کار می کنند ولی آثارشان پست فتوگرافی محسوب نمی شود؛ مثلاً هنری پیچ رابینسون.
3.آقای شاهرودی کارشناس محترم برنامه، بیان داشتند که آقای مقیم نژاد اولین کسی است که به صورت حرفه ای و هنری به شیوه ی فتومونتاژ کار می کنند، البته در ایران.
بسی جای تاسف بود که با وجود این ادعای گزاف آقای شاهرودی کارشناس محترم برنامه، آقای مقیم نژاد که منتقدی برجسته و آشنا به جریانات عکاسی داخل و خارج هستند، این اشتباه را تصیح نکردند و بخشی از تلاش های هنرمندان پیشکسوت و صاحب سبکی چون آقای احمد عالی و یحیی دهقانپور به آسانی نادیده گرفته شد. حتی آثار آقای اسماعیل عباسی بسیار پیش تر از آقای مقیم نژاد خلق شده است. همین چند نمونه ی شاخص کافی است تا دیگر نیازی به ذکر خیل عظیم دانشجویان و عکاسان گمنامی، که به این شیوه پیشتر، کار کرده اند نباشد و صد البته در ایران.
در پایان به نظرم در این برنامه و برنامه های دیگر دو قدم مانده به صبح که مختص به عکاسی بوده، در کل آشفتگی و سردرگمی موجود در ساختارهای عکاسی کشورمان به خوبی آشکار است و واقعاً جای بسی تاسف است که مجری این برنامه ،آقای صالح علاء، در یکی دو اظهار نظر کوتاهش، آگاه تر و آشناتر به عکاسی نشان داد، تا اساتید گرانقدرمان.