دوست و رفیق همراهم، رضا کاوندی در نوشته ی آخر وبلاگش با همان حساسیت و دقت بالایش این بار به تحلیل جشنواره ی تئاتر فجر پرداخته است. در وجهی کلی می توان خوانش او بر جشنواره ی تئاتر فجر را به تمام مسابقات و جشنواره هایی دیگر از این دست در کشور تسری داد، از جمله دوسالانه ی عکس ایران. اگرچه پیش از نوشتن نقدم بر یازدهمین دوسالانه ی عکس ایران، بسیار با رضا درباره ی نهاد بودن دوسالانه ی عکس به بحث پرداختیم، اما من هنوز اعتقاد دارم که دوسالانه ی عکس نتوانسته چون جشنواره ی تئاتر فجر یا فیلم فجر به شکل یک نهاد مطرح شود، و در نتیجه هنوز عقیم است. آزمونی پیش رو که عبور از آن به سلامت، دشوار است. چون بودجه ی دوسالانه ی عکس توسط دولت تامین می شود، در نتیجه نهاد شدن آن نیز، تمام تلاش های صورت گرفته برای ارتقای هنر عکاسی را به تعویق می اندازذ. گویا راهی برای گذار از این وضعیت وجود ندارد، دوسالانه نیازمند بودجه است و کسی که بودجه را تامین می کند به دنبال خواست خود . در این میان آنچه مهم نیست خود تئاتر، فیلم، عکس، موسیقی و ... است. در نتیجه نهاد شدن دوسالانه، در جهت تبدیل شدن آن به نهادی همچون تئاتر فجر یا فیلم فجر است و اگرچه در وهله ی اول پیشرفتی برای آن محسوب می شود، اما در کل محکوم به شکست است. البته به نظرم این شکست، به سبب ایدئولوژیک شدن این نهادها نیست، بلکه به سبب نوع جهت گیری ایدئولوژی موجود در آن است. برای مثال هالیوود یک نهاد است که ایدئولوژی موجود در آن بسیار پنهان و درست عمل می کند و کافی است آن را مقایسه کنید با تجربه ی شکست خورده ی رئالیسم سوسیالیستی در شوروی سابق. اگر تن به جشنواره و مسابقه و ... می دهیم، باید پذیرفت که تن به ایدئولوژی داده ایم، چراکه گریز و مقابله با ایدئولوژی در کل بی معنی است، اما در کل باید دید به چه نوع ایدئولوژی تن داده ایم و آن نوع ایدئولوژی به دنبال چه خواستی است و چگونه خواست خود را عملی خواهد کرد. آیا خواست خود را به شیوه ای درست هدایت می کند یا نه؟
در آخر جمله ای از میلان کوندرا نقل می کنم و پیشنهاد می کنم نوشته ی رضا را حتما بخوانید.
«با دلهره، به روزی میاندیشم که هنر به جستجوی ناگفتهها نخواهد پرداخت و رام و سر به زیر، در خدمت زندگی جمعی در خواهد آمد. زندگیای که از هنر میخواهد تا تکرار را زیبا جلوه دهد و به فرد کمک کند تا آرام و شاد، خودش را به جزیی از یکدستی وجود بدل کند. چون تاریخ هنر میراست. یاوه گویی هنر اما جاودانه است.»
چندی است که به خاطر دوسالانه ی عکس، فرصت معرفی و نوشتن درباره ی عکاسان و سبک های عکاسی میسر نشد و دوستان خرده می گرفتند و هم نظر بودند که نقد و بحث پیرامون عکاسان اثر گذار و مطرح در عکاسی معاصر، بهتر است تا درگیر شدن بیش از اندازه در حاشیه ی عکاسی ایران، که با وضعیت موجود، چندان سودی در پی ندارد. هرچند واکاوی آثار عکاسان شناخته شده به سیاق خودم، نیازمند زمان است و در حال حاضر، نه وقت این کار را دارم و نه انگیزه ای چندان، اما در عوض می توانم وبلاگی را پیشنهاد کنم که در این مدت، خود یکی از بازدیدکنندگان همیشگی آن بوده ام.
وبلاگ عکس بازی که هر بار به معرفی عکاسی غیر وطنی و حتی وطنی می پردازد، با نوشته های موجز آقای محمدرضا میرزایی، از جمله وبلاگ های سودمند و موثر در زمینه ی عکاسی است. درباره ی محمدرضا میرزایی عکاس و عکس هایش فعلا اظهار نظری نمی کنم، اما به جرات می توانم بگویم محمدرضا میرزایی، منتقد خوبی است و نوشته های او قابل توجه اند. سادگی و ایجاز به جا و درست نوشته های میرزایی، که به سیاق خودش درباره ی آثار عکاسان می نویسد، به نظرم رمز موفقیت نوشته های اوست. کمتر کسی را در عکاسی ایران سراغ دارم که با چند جمله، چنین زیبا و به دور از تلاش در جهت پیچیده سازی بی جهت نوشتار، آثار یک عکاس را نقد کند. نوشته های میرزای بی پیرایه، زیبا و موجز است. در ضمن عکسانی را انتخاب می کند، که آثارشان زیبا و قابل تامل اند. پس با گشتی در وبلاگ او، نه تنها می توان از نوشته های کوتاه میرزایی لذت برد، بلکه با عکاسان معاصر و رویکردهای آنان نیز آشنا شد. با سپاس از محمدرضا میرزاییِ منتقد.
در این چند روز، از دور شاهد بحث های پیش آمده ای بودم که جرقه ی آن از جانب دوست گرامی آقای کیارنگ علایی و در وبلاگ ایشان زده شده بود و به وبلاگ بنده نیز رسید. در این مدت با آقای علایی گفت و گو هایی داشتیم تا بلکه بحث به نتیجه برسد و به نظرم سوء تفاهم پیش آمده رفع گردد. در اینجا لازم می دانم که خوشحالی خود را از حساسیت دوستان و مباحث پیش آمده ابراز کنم. در ضمن بسیار متاسفم که هنوز راه درست بحث کردن را فرا نگرفته و همیشه بحث را به بیراهه می بریم و تا زمانی که چنین باشد نه کسی عکاس می شود، نه کسی منتقد و نه کسی مطرح. دود تهمت زدن و بی حرمتی کردن و ... به چشم همه ی ما می رود و در این میان نه تنها به جایی نخواهیم رسید بلکه راه را نیز گم خواهیم کرد. بحث درباره ی عکاسی ایران و دوسالانه ی عکس، جای تصفیه حساب های شخصی نیست که اگر چنین حساب هایی باهم داریم، بزدلانه ترین روش استفاده از این جو به وجود آمده است و صد البته اگر این اشخاص جسارت داشته باشند، هرگز چنین عمل نخواهند کرد. با تشکر از همه ی دوستانی که حرمت نگه داشتند و درست طرح مساله کردند (از جمله آقای علایی)، من نیز وظیفه ی خود می دانم در جواب به ذکر چند نکته بپردازم تا مساله کمی روشن شود:
1- عبارت "ارایهی عکسهای بالا که شباهت زیادی با تعدادی از عکسهای دوسالانهی یازدهم دارد، به این منظور نیست که عکاسان حاضر در دوسالانه، چنین عکسهایی را دیده و دست به تقلید زدهاند و یا حتی آگاهانه آنها را به چالش کشیدهاند، بلکه این عکسها روشن میسازند که با این نوع داوری و برگزاری دوسالانه، بیشتر بر جریانات و روشهایی در عکاسی تاکید میشود، که به کرات دیده شده و عکاسی معاصر آنها را پشت سر گذاشته است" که در زیر عکس ها عنوان شده بود، کاملا بر خلاف ادعاهای مطرح شده ای است که به بنده نسبت داده شده. من هیچگاه ادعا نکرده ام که عکاسان عزیزی که در دوسالانه حضور داشته اند از روی دست کسی کپی برداری کرده اند. ارئه ی عکسها به این منظور بود که داوران محترم در دوسالانه با این شیوه ی داوری دست به انتخاب آثاری می زنند که صرفا در دید آنها مشابه جریانات، رویکردها و عکسهای عکاسان غربی نامی است که در کلاس های درسشان آنها را به کرات مرورو کرده اند، در حالی که چنین عکس های مشابهی امکان دارد از لحاظ بیانی، ارتباطی با هم نداشته باشند، در نتیجه نه تنها خلاقیت در این نوع داوری نادیده گرفته می شود بلکه بر آثاری تاکید می شود که عکاسی معاصر آنها را پشت سر گذاشته است.
2- بنده به خاطر اينكه عكاسي دلزده و نااميد، از اين جو بسيار بي اساس و بي بنيان كه بر عكاسي حاكم است، نشود در نقدم، نه از كسي اسم بردم و نه عكس خاصي را مورد اشاره قرار دادم. كاري كه متاسفانه آقای علایی، بر خلاف ميل باطني من، از طرف بنده انجام دادند. من اعتقاد دارم كه هر كسي آزاد است هر طور دلش مي خواهد عكاسي كند، اما وظيفهي داوران چيست؟ آيا داوران باید به اين روش «هركي هر جوري دلش خواست عكس بگيرد» دامن زنند. وظيفهي داورانی که ادعا می کنند از عکاسی معاصر آگاه هستند، این است كه نگذارند تلقي هاي بي بنيان در عكاسي رواج پيدا كند. عكاسي كه هيچ جهان بيني ندارد و اصولا در قبال خودش هم مسول نيست، نبايد در دوسالانه، عكسش بر روي ديوار رود؟ مگر ما چقدر از جهانبيني عكاسان شرکت کننده آگاهيم، نه اينكه حتي اسمشان را نيز در روز داوري حذف مي كنيم. آن وقت عكس هايي را انتخاب مي كنيم كه يا بي اساس و با دلايل سطحي دوست داريم و يا كمي حرفهاي تر عمل مي كنيم و از بايگاني تصاوير ذهني مان استفاده و هر عكسي را با اين بايگاني مشابه ديديم، انتخاب مي كنيم. از اين دست داوري ها در دوسالانه کم نبود. عکاس عکس خودش را می گیرد، کسی نمی تواند ایراد بگیرد که چرا این عکس را گرفتی ولی این داور است که باید در قبال عمل خود مسئول باشد.
3- عكس آقا يا خانم x يا هر عكاس ديگري، به چه دليل در دوسالانه حضور دارد؟ آيا داوران با جهان بيني اين عكاسان آشنا هستند؟ آيا آن را بيان و رويكردي جديد در عكاسي می بینند؟ آيا چون تنها قشنگ است انتخاب می شوند؟ و هزاران آياي ديگر كه به ذهن مي آيد. بنده بسيار به اين قضيه فكر كردم و به اين نتيجه رسيدم كه با اين نوع داوري، كه نه تنها در دوسالانه بلكه در تمام مسابقات ما رايج شده، علت از سه حالت خارج نيست و آن ها را در نقدم ذكر كردم. يكي از اين سه علت، آشنا بودن بعضی از اين عكس ها با بايگاني ديد داوران بود. آن هم بایگانی ای نخ نما كه عكاسي معاصر پشت سر گذاشته است. و دليل ارايهي عكس، در نوشته ام نيز تنها مستند كردن اين امر بود.
4- در کل بحث من اين نيست كه داوران باهم گفتگو كرده اند و گفته باشند که مثلا اين عكس شبيه كار اگلستون است، پس در بي ينال حضور يابد. نه، داوران حتي باهم بحث نيز نمي كنند. چون با اين نوع داوري نمي شود به جهان بيني عكاس پي برد پس در نتيجه داوران هركدام در ذهن خود هر عكسي را به يك شيوه ي متداول عكاسي پيوند مي زنند و در نتيجه رويكردهاي جديد، چون نمونه خارجي در عكاسي جهان ندارد، پس زده مي شوند. بنده نه اعتقاد داشته ام كه کسی از روي دست اگلستون كپي برداري كرده نه چنين حرفي را زده ام.
5- بنده از نزديك شاهد عكس هايي از دانشجويان عكاسي در بسياري از زمينه ها بوده ام، که به علت اینکه واقفند كه دوران چنين رويكردهايي گذشته، از ارايهي عكس هاشان خودداري مي كنند. مثلا در ترم 3 يا 4 همهي دانشجويان براي درس طبيعت به كوير مي روند و عكس هايي مي گيرند كه همچون عكس عكاس عزيزمان خلاقانه و خوب است، اما چون نمي خواهند سرسري به عكاسي نگاه كنند، اوايل از ارايهي عكس هايشان خودداري مي كنند و تنها همچون كاري كلاسي به آنها نگاه مي كنند، اما وقتي به دوسالانه مي آيند و مي بينند توقع داوران از عكاسان در چنين سطحي است يا سرخورده مي شوند و يا آنها نيز به همين اكتفا كرده و صد افسوس جزئی از اين جريان مي شوند. مثلا در پشت عكس ساده ي ويليام اگلستون، چه نظريات محكم و مستدلي نهفته است، كه اگر با آن آشنا نباشيم بسيار ابلهانه جلوه مي كند. من چون نمي دانم فلان عکس در دوسالانه چرا و با چه رویکردی گرفته شده، پس با عكس ارتباطي برقرار نمي كنم. بعيد مي دانم داوران نيز با جهانبینی و رویکرد عکاسان آشنا بوده باشند، چون حتي واقف نبودند كه فلان عكس عكاسش كيست. جواب ساده است، آن را با شيوهاي چون شيوه ي عكاسي اگلستون در ذهنشان پيوند زده اند و عكس در دوسالانه حضور يافته است. من نيز يا بايد آن را پيوند زنم و يا اگر آشنا نباشم تنها به ذكر«خب عكس زيبايي است» اكتفا كنم. چرا زيباست؟ چند نفر اين را از خود پرسيده اند؟ چند نفر آن را توضيح داده اند؟ آيا بنده در خلاء ذهني خود دچار توهم شده و پرت و پلا مي گويم؟ «عكاسي را چه به اين حرف ها؟». نه مشكل ما همين جاست، خيلي سرسري و شتابزده عمل مي كنيم. براي همين، عکاس ما، همان عکاس ما باقی مي ماند و كسي اصلا نمي پرسد كه چرا چنين عكسي گرفت و ويليام اگلستون آنها مي شود، ويليام اگلستون. چه بسيار نظريات و جهانبيني و نگرش هايي كه پشت عكسهاي كوير وستون نهفته، كه ذکر آنها صفحه ها می خواهد (مثلا به نوشته ی فلفل ادوارد وستون می توانید رجوع کنید.) و چه رويكردي در عكس هاي كوير ما؟ جز اين است كه بر بي خيالي خود صحه مي گذاريم و مي گويم عكس ما خيلي هم از عكس وستون زيباتر است. مگر مساله فقط فرم و زيبايي ظاهري است؟ اگر فقط توقع ما در اين سطح است كه بي خيال شويم و هر كس كار خود را بكند. ما يا سرمان را در برف فرو برده ايم يا اصولا به اين مسايل فكر نمي كنيم.
6- هرچند آقای طهماسب پور آنقدر در عکاسی ایران شناخته شده و مطرح هستند که نیازی به دفاع بنده نداشته باشند، اما در جواب دوستی که ایشان را متهم کرده بودند، باید بگویم که با این سطحی نگری ها به جایی نخواهیم رسید. عکاسی ایران، در خلاء نه تنها هویتی ندارد بلکه باطل است. تنها در صورتی می توانیم در عکاسی دارای جایگاهی شویم که بر تاریخ عکاسی خود آگاه باشیم، با مسائل مطرح شده در عکاسی جهان آشنا باشیم، راه بحث و گفت وگوی درست را درک کنیم، تنها به عکس گرفتن بسنده نکنیم که آفت عکاسی ما همین است. آقای طهماسب پور و افرادی چون ایشان و کارهایشان، بسیار بیشتر از کسانی که یکی دو نمایشگاه عکس بی اساس و بی بنیان برپا می کنند، برای ارتقای عکاسی ما مفید و ضروری اند.
7- بنده بيش از 10 نقد دربارهي عكاسان خارجي نوشتم ولي كسي نگفت فلاني بد بود، خوب بود، ... بود. چراكه اصلا عكاسي برايمان مهم نيست، اما وقتي دربارهي عكاسي ”خودمان” نوشتم، توسط بعضی از دوستان متهم شدم به خود مطرح كردن! دليلش واضح است، ما عكاسي برايمان بي اهميت است و تنها چيزي كه مهم است، اين ”خودمان” است، كه متعصبانه و مرتجعانه، تنها بر آن تاكيد مي ورزيم. اين خودمان چيست، تعريفي از آن داريم يا هويت كاذبي است كه براي خود ساخته ايم؟ و اما هنوز اميدوارم، چرا که به قول نيچه آنكه غربال دارد از پشت سر مي آيد.